هشتمین جلسه حضور در دادگاه

سلام

امروز صبح از خانه به طرف دادگاه حرکت کردم ساعت ٩/۴٠ به دادگاه رسیدم در راهرو دادگستری که به طرف شعبه مورد نظر  می رفتم دو جوان را دیدم که دستانشان را به هم دستبند زده بودند و پاهایشان را هم به هم بسته بودند ، یکی از این دو  حدودا  ١۶ سال داشت ، کنجکاو شدم ، از او سوال کردم به چه اتهامی دستگیر شده است ؟ گفت به اتهام سرقت. خیلی ناراحت شدم نوجوانی که الان باید در محیط مدرسه باشد با این وضعیت در این محیط نا مناسب با سن اوست .

  با ناراحتی وارد اتاق قاضی شدم این دومین جلسه دادگاه کیفری بود که حاضر می شدم ، در این جلسه پرنده مردی مطرح بود که به ارتکاب دو جرم متهم بود :١- فروش مال غیر به ارزش ١۵٠ میلیون تومان ٢- خیانت در امانت به ارزش ٧٢ میلیون تومان .

جلسه با حضور متهم در حالی که با دسبند در دادگاه حاضر بود ( متهم از ٨ ماه پیش تا الان در زندان اوین بود ) و وکیل شکات که دختر خانمی جوان بود ، شروع شد. (خانم و پدر و دختر ١۵ ساله و پسر ٧ ساله متهم هم در سالن انتظار منتظر بودند. ). قاضی از وکیل شکات خواست که شکایت خود را اعلام کند وکیل شکات این طور  شروع کرد : متهم ده کانتینر سنگ تزیینی به ارزش ٧٢ میلیون تومان را در چنین از موکل من تحویل گرفته و قرار بوده بعد از فروش آنها در ایران وجه آن را به موکل من تحویل دهد که این کار را نکرده  و  آن را تصاحب نموده است و فاکتور های تحویل آن در حالی که به امضاء متهم رسیده در پرونده موجود است (خیانت در امانت ). 

وی در خصوص اتهام دوم متهم این طور بیان نمود : متهم با اعمال متقلبانه یک قطعه زمین را که متعلق به دیگری بوده است از آن خود قلمداد نموده و به مبلغ ١۵٠ میلیون تومان به موکل دیگر من فروخته است ، که قرار داد  آن در پرونده موجود است  و بعدا معلوم شده مالک آن فرد دیگری است( فروش مال غیر ).

وکیل در پایان خواستار رد ١۵٠ میلیون تومان و همچنین ٧٢ میلیون تومان به موکلانش و مجازات متهم شد .

قاضی از متهم خواست که از خود دفاع کند.

متهم که قرار بود وکیلش هم در دادگاه حاضر باشد ولی حاضر نشده بود ، اتهامات وارده را این طور رد کرد: در خصوص ده کانتینر سنگ من با شاکی شریک بودم و بعد از فروش سهم او را که ٣١ میلیون تومان بود پرداخت کردم ( باید توجه داشت که نصف ٧٢ میلیون تومان ٣۶میلیون تومان است نه ٣١ میلیون تومان) .

قاضی به متهم گفت که شما در بازپرسی قبول کردیده اید و فقط گفته اید که من ندارم که آین پول را پرداخت کنم و در پرونده موجود است و آن را امضا کرده اید .

متهم منکر شد و گفت که چنین چیزی نگفته است .

در خصوص اتهام دوم متهم گفت که ما یک قرار داد صوری نوشتیم و من در قبال آن قرار داد  پولی در یافت نکردم .

در حالی که متهم داشت از خود دفاع می کرد ناگهان سر و صدای زیادی از اتاق انتظار دادگاه که مدیر دفتر در آن مستقر است بلند شد ، صدای جیغ و داد خانم و دختر و پسر متهم .

سر و صدا در حدی بود که جلسه به هم خورد قاضی هر چه صدا زد که چه شده ؟ کسی جواب نداد، به ناچار به طرف اتاق مدیر دفتر حرکت کرد من هم به دنبال او بلند شدم تا روبه روی در اتاق رسیدم.

خانم متهم در حالی که دسبند به دستش زده بودند و گریه می کرد روی یک صندلی نشسته بود و یک مامور زن هم کنارش ایستاده بود ، دختر متهم متل ابر بهاری گریه می کرد و مرتبا داد می زد بابا خیلی نامردی ، پسر متهم هم گریه می کرد و حسابی ترسیده بود و قرمز شده بود ، قاضی با عصبانیت پرسید چی شده ؟ چه کسی به دست این خانم دسبند زده ؟

خانم مامور حکمی را بیرون آورد که شعبه دیگر آن دادگستری صادر کرده بود مبنی بر  بازداشت خانم  متهم ، قاضی با دیدن حکم کمی آرام گرفت و تذکر داد که نباید اینجا این کار را می کردین، دختر و پسر بچه متهم هنوز گریه می کردند و داد می زدند و خواستار آزادی مادرشان بودند . صحنه خیلی ناراحت کننده ای بود ، من حسابی ناراحت شده بودم و اعصابم به هم  خورده  بود ، سر و صدا در حدی بود که خبرنگار روزنامه اعتماد و ایران را که در طبقه های دیگر دادگاه بودند به آن جا کشاند . قاضی به جایگاهش برگشت و من هم به صندلی خودم برگشتم .

متهم که شوکه شده بود (البته وکیل شکات هم ناراحت شده بود ) از قاضی سوال کرد : جناب قاضی چی شده ؟ قاضی جواب داد متاسفانه خانم شما به خاطر شما چک کشیده و چک برگشت خورده و دارنده چک دستور بازداشت او را گرفته و مربوط به این پرونده نیست.

قاضی از متهم خواست که ادامه دهد متهم  که پاسخ های قبلیش همه اش ضد و نقیض بود و  ین تناقض ها  اینقدر آشکار بود که چند بار قاضی به او تذکر داده بود که ضد و نقیض صحبت نکند ،  خطاب به قاضی گفت که نمی تواند ادامه دهد.

قاضی گفت دو روز فرصت می دهم تا وکیلتان لایحه دفاعیه اش را ارایه کند و بعد از اینکه متهم زیر صورت جلسه را امضاء نمود، دستور انتقالش به زندان را داد.

بعد از جلسه همه از صحنه بوجود آمده ناراحت بودند خصوصا از گریه و زاری دختر و پسر بچه متهم . قاضی با تلفن از اجرای احکام به خاطر اقدامشان گلایه کرد ، بعد از اتمام تلفن گفت: که قضیه خانم را در اجرای احکام دارند حل می کنند و شاکی را راضی می کنند که یک مهلت دیگر به خانم متهم بدهد ،کمی خوشحال کننده بود به خاطر دختر و پسر بچه اش می گویم.

آنچه از پرونده بر می آمد این بود که متهم  به ٢ تا ٣ سال حبس و برگرداندن مبالغ یاد شده محکوم می شود .

من هنوز هم  وقتی گریه های دختر و پسر بچه متهم و داد زدن ها و زاری کردن های آنها را به یاد می آورم به شدت ناراحت میشوم و حالم گرفته می شود  و به این فکر می کنم که این واقعه  بر این پسر بچه ٧ ساله در آینده چه تاثیر مخربی خواهد داشت، حتما تاثیر بسیار بد و مخربی خواهد داشت.

کاش اجازه ورود به کسانی که سنشان از ١٨ سال کمتر هست را به محیط دادگاه نمی داددند البته این را بعد از جلسه به قاضی هم گفتم .

تا جلسه بعدی دادگاه خدا نگهدار.

 

/ 0 نظر / 19 بازدید